ابزارآلات شمع سازی
پکیج همهکاره زیبایی طب جامع
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
قالب های خاص سنگ مصنوعی
در حدود سال ۱۹۵۰ گروهی از نویسندگان فرانسوی با دیدی انتقادی به تأمل در رمان پرداختند و شیوهای نوین در داستان نویسی پدید آوردند که به «رمان نو» شهرت یافت. این گروه که نمایندگان اصلی اش آلن ربگری یه، ناتالی ساروت، میشل بوتور و مارگریت دوراس بودند اساس کار خود را بر حذف طرح داستان و شخصیت پردازی قرار دادند و در نتیجه در رمان خالی از قهرمان و بدون عمل و بدون ماجرای خود جایی برای تجزیه و تحلیل روانشناختی و بیان دگرگونی های اجتماعی باقی نگذاشتند اما در عوض، به توصیف دقیق اشیاء روی آوردند که به نظر آنان می توانست به منزله تصویری روشن از زندگی باشد. این نویسندگان می خواستند به جای اینکه به واقعیت با نگاه معمول و متداول سنتی بنگرند، آن را از دیدگاه زمان خود ببینند و ترسیم کنند.
میشل بوتور، که در همه انواع ادبی از شعر و رمان گرفته تا نقد و مقاله نویسی طبع آزمایی کرده است، در سال ۱۹۷۵ رمان دگرگونی را نوشت که بیش از دیگر آثارش با اقبال عموم روبرو شد شاید به این علت که این رمان یکباره با تصوری که خوانندگان از قرن گذشته، و حتی با توجه به رمان هایی که تا آن زمان نوشته شده بود، از سه قرن گذشته از رمان داشتند قطع رابطه نکرده بود. در دگرگونی شخصیت های داستان، و به خصوص شخصیت اصلی کم و بیش به خوبی توصیف شده اند و اگرچه بوتور در طرح داستان و نیز معرفی شخصیتها تا اندازه ای از شیوه سنتی فاصله گرفته، آنقدرها هم از روش مألوف دور نشده است. از قصه آشنای مردی میانسال که درگیر ماجرایی عاشقانه است و در انتخاب میان دو زن دستخوش آشفتگی و تردید، و نیز از توصیف خیال انگیز گردش های قهرمان داستان در رم رمانی پدید آمده است که برخلاف اکثر رمانهای نو، خواندنش آسان و دلپذیر است. بوتور به نگارش رمان به چشم کوششی برای رمزگشایی از واقعیتی پیچیده می نگرد. این واقعیت در رمان های دیگر او بیرونی و عینی است اما در دگرگونی به رمزگشایی از واقعیتی درونی پرداخته است. در این کتاب، مردی محصور در کوپه درجه سه یک قطار، در طول سفر بیست و دو ساعته خود از پاریس به رم، با خیال پردازی و اندیشیدن درباره گذشته، حال و برنامه های آینده خود به کندوکاو در وجدان خویش می پردازد و همین امر به تغییر پنهانی و تدریجی عقیده و احساس او می انجامد.
لئون دلمون، قهرمان داستان، در واگنی که او را با خود می برد محصور است و خواننده در اندیشه ها و در ضمیر او. سراسر کتاب به صیغه دوم شخص نوشته شده و در نتیجه، همذات شدن خواننده با قهرمان کتاب چنان است که گویی خود او در این قطار نشسته و همراه با نوسان های آن در اندیشه های خود فرو رفته است و رویدادهای گذشته و حال زندگی خود و برنامه هایی را که برای آینده دارد یک به یک مرور می کند زیرا اگرچه راوی با خود از خود سخن می گوید، در واقع «شما» ترکیبی از «من» است که خود را زیر نظر گرفته، و از «أو» که زیر نظر گرفته شده است.
این رمان را نمی توان در شمار رمان های روانشناختی قرار داد چون لئون دلمون هرگز به علل با انگیزه های اعمال و رفتار خود و آنچه او را به عدول از تصمیم خویش واداشته است نمی اندیشد. همه خاطره ها و برنامه هایش در قالب تصاویر در نظرش مجسم می شود، تصاویری از سفرهای پی در پی اش به رم یا پاریس که در آنها خیال ها و اندیشه های مربوط به این دو شهر در هم می آمیزد. اما اگر از دید روانشناختی به تأمل در تخیلات و تفکرات او در طول سفر بپردازیم به این نتیجه می رسیم که چنانچه معشوقه اش سسیل از رم به پاریس بیاید و با او زندگی کند همه لطف و جذابیت خود را در چشم او از دست خواهد داد و شهر رم نیز چنانچه گریزگاهی برای عشقی پرشور نباشد، همین حال را خواهد داشت.
برخلاف انتظار، لذت بخش ترین تصویری که به اندیشه قهرمان داستان راه می یابد تصویر اتاق سسیل نیست که در آنجا، طى اقامتهای کوتاهش در رم، لحظات خوشی را با او سپری می کند بلکه تصویر خیابانها، میدان ها، کلیساها و بناهای تاریخی رم است چنانکه گویی عشق او به سسیل دستاویزی برای بهره گیری از عشقی بزرگ تر، عشق به رم، بوده است. توصیف طولانی و عاشقانه ای که از رم می کند به خوبی آشکار می سازد که او روح این شهر را بیشتر از جسم معشوقه خود دوست می دارد. می توان گفت که لئون دلمون عاشق سسیل نیست بلکه دلباخته رم و گشت و گذاری است که سیل امکان آن را در این شهر برایش فراهم می آورد.
در واقع شخصیت های اصلی دگرگونی رم و پاریس هستند. دلمون در میان همسر و معشوقه اش دو دل نمانده، او در انتخاب میان پاریس و رم به تردید افتاده و این دودلی ناشی از کشش مرموز و بی اختیاری است که نسبت به رم احساس می کند. در دیگر آثار بوتور نیز با جاذبه شهرها و مکانها و تأثير آنها بر شخصیت های رمان روبرو می شویم. بوتور خود از این ویژگی آگاه است و از آن به «روح مكان» تعبیر می کند.
بدین ترتیب، آنچه به نظر می رسد که «فضا» یا «محیط» داستان باشد اهمیت بیشتری از شخصیت های آن می یابد. با این همه، به نظر منتقدان، میشل بوتور نخستین کسی نیست که از شرح ماجراهایی که میان افراد می گذرد و یا از شرح پیچیدگی روابط و مشکلات روحی آنان دوری می جوید و بیشتر به آفرینش «فضایی هنرمندانه» می پردازد. پیش از او بالزاک، به رغم خلق قهرمانانی فراموش نشدنی، و نیز ژول رومن، لویی آراگون و حتی ویکتور هوگو در بینوایان ، کم و بیش چنین فضایی را، البته هریک با حفظ ویژگی های نوشتاری خود، به وجود آورده اند و این فضا بر حسب سبک نویسندگان مختلف ممکن است اخلاقی، اجتماعی، هنری و جز آنها باشد، اما در هر حال نتیجه کار فرا رفتن نویسنده از جهانی است که شخصیت های داستان را در تقابل با یکدیگر قرار می دهد و به شرح اعمال و اندیشه های آنان می پردازد و یا به روایت صرف بسنده می کند.
واقعیتی که میشل بوتور با آفریدن چشم اندازها، شهرها و اقلیم های ذهنی پدید می آورد پیچیده تر و گسترده تر از واقعیتی است که نویسندگان با وصف درگیری های عشقی، اخلاقی یا روانی شخصیت های داستان خود می آفرینند. بوتور برخلاف نویسندگان سنتی از خلق موقعیتی تراژیک خودداری می کند و هیچ اصراری ندارد که واقعیت داستان خود را به خوانندگان بقبولاند. او می کوشد تا دیدگاهی متناسب با عصر خویش بیافریند.
برگرفته از کتاب های :
دگرگونی اثر میشل بوتور
میشل بوتور نوشته ی لئون اس. رودیز
از اخبار گوگل و تغییرات سئو جا نمون!
ایدههات ارزش دیدهشدن دارن؛ وبلاگت رو بساز!
سایت داری؟ نکات سئو رو اینجا دنبال کن!
از اخبار گوگل و تغییرات سئو جا نمون!
ابزار آلات و رنگ های شمع سازی
مشاهده