تبلیغات در ارم بلاگ


» معرفی و بررسی کتاب جنگ و صلح اثر لئو تولستوی - دو

معرفی و بررسی کتاب جنگ و صلح اثر لئو تولستوی - دو

معرفی و بررسی کتاب جنگ و صلح اثر لئو تولستوی قسمت دوم


در قسمت دوم از معرفی این که کتاب به بریده هایی از اثر با ترجمه ی سروش حبیبی می پردازیم.

 

 < آناپاولونا انگشت چروکیده‌ی خود را به نشان تهدیدی به مزاح آمیخته رو به او ( ایپولیت )تکان داد و گفت: این بازی شما با کلمات هیچ خوب نیست، بسیار زیرکانه‌است، اما درست نیست. ما برای شاه پروس نمی‌جنگیم، برای دفاع از اصول اخلاقی می‌جنگیم! وای از این پرنس ایپولیت، جوان شیطانی است! >

 صفحه ی 469  

 

آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست مطلب مرتبط آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست

 < اندکی پس از بازگشت پرنس آندرهی پدرش سهم میراث او را جدا کرد و ملک باگو چارووا را که ملک بزرگی بود در چهل ورستی ليسيه گوری، به او داد. پرنس آندرهی کمی به سبب خاطرات دردناکی که لیسیه گوری در ذهنش بیدار می کرد و کمی هم به علت آنکه خلق و خوی پدرش همیشه در حد توان تحمل او نبود و نیز تا حدی به دلیل احتیاجی که به خلوت با خود داشت از این فرصت سود جست و خانه ای برای خود در این ملک ساخت و بیشتر وقت خود را آنجا می گذراند. >

صفحه ی ۴۷۱

 

< در کنار میز مذبح کلیسای لیسیه‌گوری، روی قبر پرنسس کوچک غرفه‌ی نمازخانه‌ای بنا شده بود و مجسمه‌ی یادبودی ایتالیایی به صورت فرشته‌ای بال‌گسترده و آماده‌ی پرواز به آسمان روی گور بر پا شده بود. لب بالای این فرشته کمی بالا جسته بود، چنانکه پنداشتی لبهایش به لبخندی گشوده خواهد شد و پرنس آندره‌ی و خواهرش یک روز که با هم از این غرفه بیرون می‌آمدند معترف بودند که صورت این فرشته عجیب یادآور چهره‌ی پرنسس مرحوم است. >

صفحه ی ۴۷۱

 

< جملاتی از نامه‌ای که بی لی بین به اندره نوشته بود :

ما غیرنظامیان بی سواد عادت زشتی داریم به این معنا که نتیجه جنگ ها را به شیوه ای غیر از نظامیان صاحبنظر در کار جنگ، ارزیابی می‌کنیم.

 امپراتور می‌خواهد به فرماندهان لشکر اجازه بدهد که این غارتگران را تیرباران کنند اما می ترسم که نیمی از ارتش مجبور شود نیمی دیگر را تیرباران کند.>

صفحه ی ۴۷۸

 

< بی‌لی‌بین اکنون با سمت وابسته‌ی سیاسی در ستاد کل ارتش خدمت می‌کرد و گرچه نامه‌اش را به زبان فرانسوی و با به کاربردن لطیفه‌ها و اصطلاحات و ضرب‌المثلهای این زبان نوشته و جریان جنگ را تشبیه کرده بود، اما نوشته‌اش سراسر داوری جسورانه‌ای بود به کرده‌های خودی و به طنزی تیز آمیخته - و این خاص روس‌هاست. نوشته بود که از قید رازداری دیپلماتی سخت در عذاب است و حالا خوشحال است که می‌تواند دل تنگ خود را بر مخاطبی صدیق چون پرنس‌آندره‌ی بگشاید و بار زهری که در دلش انبارشده، و حاصل رویدادهایی است که در ارتش شاهدش بوده، با این رازگویی بیرون بریزد. >

صفحه ی ۴۷۵

 

 

< به طوری که می‌دانید ما غیر نظامیان بی‌سواد عادت زشتی داریم، به این معنا که نتیجه‌ی جنگها را به شیوه‌ای غیر غیر از نظامیان صاحبنظر در کار جنگ، ارزیابی می‌کنیم. بنا به منطق ما، که از غوامض فن حرب بی‌خبریم، حریفی که پس از نبرد عقب‌نشینی می‌کند نبرد را باخته است، و به این حساب ما در نبرد پولتوسک شکست خورده‌ایم. دردسرتان ندهم، ما در این نبرد مجبور به عقب‌نشینی می‌شویم اما نامه‌ای به پترزبورگ می‌فرستیم و در آن خبر پیروزی درخشان خود را اعلام می‌کنیم. >

صفحه ی ۴۷۷

 

< بعضی از پیشکاران (که گروهی از آنها تقریبا بیسواد بودند) به شنیدن این سخنان به وحشت افتادند و گمان کردند که ارباب جوانشان به دزدیهایشان پی برده و از خدمتشان ناراضی است. بعضی دیگر وقتی ترس اولیه شان از بین رفت شیوه گفتار نامأنوس ارباب را با نمک یافتند و کلمات تازه ای را که اول بار میشنیدند به مزاح تعبیر کردند. گروهی دیگر به سادگی از شنیدن سخنان او لذت می بردند و سرانجام پاره ای که از همه زیرکتر بودند و سر پیشکار نیز از این شمار بود از سخنان او دانستند که چگونه باید با ارباب مدارا کنند تا همچنان بر کار سوار مانند.>

صفحه ی ۴۸۰


مرتبط : نقد و بررسی رمان بیرون در نوشته محمود دولت آبادی

تگ ها :   معرفی کتاب

تبلیغات در ارم بلاگ
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  بلاگسازان   |   مجله آشپزی   |   لینک پرومکس   |   فروش تجهیزات ویپ   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   مشاور ایرانی در لندن   |   مصباح ترمز   |   آزمون نظام مهندسی   |   توری سایبان گلخانه   |   خرید آنتی ویروس   |   خرید کتراک  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ مشاهده